تبليغاتX
حقیقت همان زیبایی و زیبایی همان حقیقت

حقیقت همان زیبایی و زیبایی همان حقیقت

 

 

هوالحق...

 

 

خدا هميشه دوست دارد كه بندگانش اينجوري فكركنند...

 اولا به هيچ چي غير اون  تو اين عالم اعتقاد نداشته باشند چيز ديگري رو علت ندونند كسي رو اينجا كاره اي ندونن، خدا دلش ميخواد همه چيز رو بنده هاش از طرف اون ببينند با عينك حكمت ودست خدا!

 خدا مي گه چقدر اون آدما كوچيكن وقتي دست خدا رو نمي بينن، وقتي اعتقاد دارن ولي باور ندارن، وقتي خيال ميكنن گره مشكلشون با دست بنده باز ميشه،  وقتي آدمها رو عامل ميدونن، خيلي كوچيك ميشن ...خيلي... به اندازه همون فكر... همون نگاه ...همون نگرش ...

خدا دلش مي خواد بنده هاش عاشقش باشن ... هيچ چي رو بيشتر از اون دوست نداشته باشن، هيچ كس... هيچ چيز... خدا دوست داره خاطرش برا  بنده هاش از هركس و هر چيز عزيزتر باشه... هيچ كس هيچ نظري رو مقدم بر نظر خدا ندونه  ،خدا دلش مي خواد وقتي نظر او و شيطان با هم مواجه ميشون، بنده­اش خاطر خدا براش عزيزتر باشه و شيطونو نااميد كنه ، خدا لذت ميبره از اون پهلووني كه جلوي وسوسه شيطان و نفس مقاومت ميكنه و تسليم نميشه  از لذت هاي پست  وحقير و كوچيك دنيا صرفنظر ميكنه... بي تفاوت و بي ميل از كنارشان ميگذرد  و بهشون دهن كجي ميكنه و به تمسخرشون مي گيره...  با تمام كششي كه به سمت اون داره... آه !خدا لذت ميبره و به بندهاش  مي گه احسنت...  آفرين ... باريك الله... خوشم اومد، خوب روشو كم  كردي، خواب نميذاشت پاشي ولي تو نمازتو خوندي، شيطون گفت:  اينا كه مسخره ميكنن و مي خندن  خب تو هم  خوش باش  توهم بخند  ولي تو گفتي شرمنده...   به قول شاعربرو اين دام بهر مرغ دگر نه، شيطون مي گفت: خب بگو  نگرفتم! بگو نخوردم! بگو نبودم! بگو نميدونستم! بگو! دروغ بگو... آره! دروغ بگو تا دوباره بيشتر و بيشتر گيرت بياد ... ولي تو نگفتي.

اونجايي كه نفست يه جاي مناسب گير آورده بود براي غيبت، براي خالي كردن عقده ها، براي خالي شدن، ولي تو فقط نفس عميقي كشيدي و با ذكر خدا خودت رو آروم كردي.

خدا دوست داره بندهاش اهل فكر باشن و اهل منطق و استدلال...

دوست داره  بند هاش بفهمه چي كار مي كنه؟ ... چي ميگذره؟ ... كي به كيه؟ ... چي به چيه؟ دوست داره بتونه با عقل وفطرتش خوب وبد رو تشخيص بده  خدا دوست داره بنده­اش ارزش اشیاء رو بدونه ...، بدونه ارزش چي از چي بيشتره ....  بفهمه چي تو اين عالم ارزشش از همه بيشتر است ...بفهمه چه سرمايه اي در اختيارشه ...خوب خودشوبشناسه هنراشو...استعداداشو...قابلیتهاشو...بدونه چه طوري از عمرش استفاده كنه كه بهترين وبيشترين بهره رااز عمرش برده باشه ودرآخرین لحظات حضورش تو این دنیا با نگاهی گذرا بر ایام زندگیش لبخندرضایت وآرامش بر لبهایش نقش ببنده ...واحساس خسران وزیان ...پشیمانی وشکست ...اندوه ویاس نکنه ... 

خدادوست داره بنداش خيلي بزرگ فكر كند خدا دوست دارد بند ها ش بفهمند و بفهمند و بعد اهل عمل باشندهدف از زندگيشونو بفهمند هدف از آفرينششون وخلقتو بفهمند وقوانين طبيعت و هستي  روکشف کنند ...بدیهیات روح وطبیعت وآفرینش روياد بگیرند  بدونند چه چيزي ارزش قرباني شدن براي چه چيزی روداره اولیاء خدا رو بشناسن و از اونا برا شفاعت و استعانت كمك بگيرندخدادوست داره بنده اش  گول ظواهر رو نخوره... قيافه ها و آرايشها و لبخند ها  فريبش ندن... دوست رواز دشمن بشناسند...سيب زميني بي رگ نباشن... از حق دفاع کنن و ازبدي اظهار تنفر...چلوی ظالم وایسن ودست مظلوم واز هررنگ ونژاد وفرقه ای بگیرن....

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت10:39 بعد از ظهرتوسط جواد | |

+نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت1:3 قبل از ظهرتوسط جواد | |

 من بسته توهستم محتاج بستنی نیست

 

                                         عهدی که باتوبستم هرگز شکستی نیست

 

آه چه ايام سختي  ميگذراندم وميگذرانم ... واقعا"چه سخت اياميست... شرمنده هستم اي سال ، اي سال زيبا !اي ايام مبارك !ولي چه كنم كه من انساني ضعيف و بي توفيق و دست بسته ام!  تمامي تحركات و دلجويي و مخدرات و مسكن هاي غير خدايي و شيطاني نيز بي اثر و بي نتيجه بود واززيبايي درماني منحرف در عالم ماده تا صوت وسيرت و صورت همه موقتي و  ضعيف و ذليل بوده اند  وهمان تعبير دست و پا زدن هاي مذبوحانه  چه زيبا استعاره  ايست بر اين بيهوده پاييدنها ي من ...

 از قديم الايام  نه چندان دور  كه خود را شناخته ام هميشه بر خويشتن خويش  متذكر بوده ام كه روح من كه او را بزرگ شناخته امش  روحيه و اعتماد به نفس و اراده  وانگيزه  وهيجانش را از جاده هاي خدا مي گيرد...آري من نه آنم  كه از اين ميوه هاي گنديده و فاسد اين روانشناسي سكولاروبیگانه باخدا قوت روح و فكر برگيرم.

آه كه همه روحيات  و فكريات  و حالا ت و درونياتم رابا استاندارد ها و و معيار هاي او یافته ام.

آري رضايت خدا از من موجب شاديم است اگر چه ظاهرا" دردنیا درزیر سخت ترین امتحانات وشدائدورنج های روح وجسم  باشم. آري ،همه اينها  در صورتيست كه بدانم او از من راضي است  تنها اگر او به من لبخند بزند ازلبخند ش چنان گرما و چنان انرژي و قدرتي ميگيرم كه از من در اين كره خاكي قويتر... قدرتمندتر وبااراده تر... شادتر وباانگيزه تر و سرحالتر نيست ، آري خوب ميدانم و خوب مي فهمم... سالهاست كه نیاز وغذای روح خود را برتراز هرروانشناسی دراین عالم دانسته ام ... اما چه كنم  كه در اين دنيا فراوان دامهايست كه شيطان  و نفس به خصومت با اين رابطه شيرين پهن كرده اند و قصد پي كردن شتر صالحم را دارند ... آري !شيطان باخباثت وقساوتش امر بر گناه می کند ووقتي تورا درورطه گناه یافت نهیبت می زند که گناه  كردي!پس اینک خدایت از تو بیزار است ! اینک  تو را دوست ندارد!  پس هر آینه افسرده باش ... ضعيف باش  و ناراحت ، چون گناه كردي ونافرمانی .

آه...امان ازآن روزیکه این دست  آسمانی از دست انسان به در آید. آه ...چه فاجعه ایست ،چه زشت ایامی و چه سیاه وظلمانی روزگاریست آه... همیشه پس از دوری فراوان وکشیدن مصائب فراق و  ورنج  وپربشانی های این انقطاع  ودلزده  وملول شدن از این مخدرات دروغین به سوی او آمده ام و...آه...

خداوند را آرامش مطلق یافته ام... آرامشی که فقط طعمش مختص به خودش است ...آرامشی که هیچ آرامش دیگری به عمق آن نمیرسد ....آرامشی که ذهنم توانسته آنرادرک کند ...آرامشی که   از سرچشمه ای لایزال وابدی میتراود.... آرامشی است عمیق... آه ...عمیق ...عمیق... خلصه ای که بازتابش برجسم چیزی جز راحتی لذت بخش و شیرین وعرفانی ن+یست .

آه آرامش پس از راز ونیاز، آرامش پس از استغاثه، گریه، التماس  به او... گویی به هما ن کسی که می خواستی بگویی گفتی ،گویی همان چیزی را که می بایست می گفتی گفتی،گویی همان کسی را که می بایست می دیدی دیدی، آری !صحبت و درد دل با او کفایت می کند آری! یا کافی... آری دیگر هیچ احتیاجی به مردم دنیاست. انگار همه چیز در جای خودش قرار گرفت .توازن وتناسب وآرامش همه جا رافراگرفت...

ارتباط با خدا یعنی ثروت! وآه چه کسی است که بداند که چه معنای ژرف و عمیق و وسیعی در این کلمه نهان است .آه...آری ارتباط باخدا یعنی وسعت یعنی وسعت فکریعنی وسعت نظر یعنی وسعت صدر یعنی وسعت اخلاق یعنی وسعت آرامش یعنی وسعت جود و رحمت واقعا"هرچه وارد این بحث  شوم  بیشتربه عمق معنای صفت جلاله (یا کافی) پی می برم ...واقعا"خداوند انسان را از هرجهت کفایت می کند ...آرا مش ارتباطش شمارابه آرامش دیگری محتاج نمی کند فکر ارتباط با او ودر کنار او بودن  توی چشم او بودن وزیر بال و پر او بودن  به انسان آرامش میدهد که دیگردغدغه دوستی و رفاقت وتوجه کس دیگری را آرزو نکنی... دیگر دنبال کسب افتخار از طریق آویزان شدن به این وآن نباش ...دیگر از اینکه در فلان محفل ومجلس نیستی یا الان درمیان فلان صاحبان جمال وکمال وقدرت وثروت وشوکت ودولت و  ...نیستی محزون و غمگین و حسودنباش. وچه کسی می داند که این نعمت چه نعمت عظیمی است ...هر زمان اگرحتی بخواهی فکر کنی که فلانی فلان جا... اونا الان  ... خوشند.... الان چه می کنند ...من عقب افتادم... من بی نصیبم... بعد یک نظر به رابطه عاشقانه وصمیمی ات باخدا و عمق وابستگی ات به او می کنی وآرامشی بی منتها می گیری ودر وصال یاردلنواز خلوت بهتری میبینی ...باخودزمزمه می کنی آنها با هر که باشندو هرکارکنند به من و نگارم که نمیرسند بعد ریشخندشان می کنی به تمسخرشان میگیری وچه تمسخرشیرینی... چه احساس غرورو ثروت و مقام متحولانه ای ...آه ثروت... ثروت... ثروت.... در این پلان چه خودنمایی ای که نمیکند آه ...این یعنی ثروت، این یعنی شوکت ،این یعنی عظمت ،این یعنی ابهت ، این یعنی عزت  نفس، این یعنی شادی درون و آرامش  ...این یعنی احساس  سنگینی و وزانت این یعنیدر عالم کسی بودن آه... ماانسانهایی کوچک  ...حقیر...محروم وفقیرنیستیم، اتفاقا"ماپادشاهان عالیم ماکیخسروان بیکلاه وبی تخت این عالم هستیم ما با پادشاه در ارتباطیم وآنهم چه ارتباطی، به قول حافظ :                                                                                                  ازلعل توگریابم انگشتری زنهار                                      

                        صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد ...

آه! خداوند را مصداق شادی یافته ام، ... شادی ...چه شادی ای از این بالا تر که شما علم بر رضایت خداوند از خویش دارید .آری او هرثانیه با الهامات و رحمات وبرکات و قضاوقدرش نظرش را واضح وبی پرده برشما الهام می کند واین رضایت موجب شادی و فرح صدچندان میشود و چه شادی عظیم وفاخری،  ارجمند وبزرگمنشانه ای...آه ...چگونه میتوان توصیف اش کرد شادی ای که از احوالاتت از توفیقاتت از قضا وقدرت به رضایت اش پی می بری .

آه! وهمچنان این قصه سردرازدارد وچه میتوان نوشت وچه می توان گفت از این دریای بزرگ با این زبان الکن وقاصر...

اماباید گفت که حیف که این همه ثروت دزدان و قاطعان راه خود رانیز دارد شیطان با حسادتش مانع از رسیدن آدمی به این ثروت و وسعت است وباتهدید و ترغیب به گناه سعی درتشکیک و کدورت در میان انسان و خداوند می کند واینگونه جلوه می دهد که تو به جهت گناهانت از خدا دورشده ای و تنها و بی کسی وباید منتظر عذاب باشی ... خداوند از تو تنفردارد ومنتظر فهروعذابش باش...به رحمت ومغفرتش امید مبندو  به همین گناهان و مخدرات موقت دنیا واندک لذایذش ادامه بده تا به آرامشی موقت دست یابی..به قول قران که می فرماید (َِِوزُین َلهم الشیطان) آری این شعر حافظ که میگه:

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ...شرح بیان همین دل و ساوس شیطان لعین است

ادامه دارد...

 

+نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت1:38 بعد از ظهرتوسط جواد | |

                                                          هوالجمیل...

 

 

        عاشق شو ورنه روزی کارجهان سرآید

                      

                                      ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

 

 

 

 سلام برعاشقان نگارم....

 

عشق،عاشقي! دوست داشتن !عاشق بودن براي انسان رمانتيك و احساساتي اي همچون من هميشه يك نياز بوده است اگرچه عشق هاي كوچك وبزرگ دنیا رانيز تجربه كرده ام ،اما اين قطرات كوچك كفاف تشنگي روح دريايي ام را نمي كند ومن به دنبال آن حقيقت عشق  وزيبايي  هستم از اين پس ميخواهم كه زندگيم را بر مبناي اين عشق پايه ريزي  وزندگي را با اين عينك  ببينم من عاشق او هستم چون او خالق من است چون خالق تمام هستي است چون عين زيبايست زيبايي محض است.

من روز رابه شب وشب را به روز با عشق وگرماي وجود او سپري ميكنم... بالذات و به خودي خودهميشه شاد ودلگرمم فقط به خاطر وجود او... چون ميدانم او هست... چون ميدانم وجود پر از زيبايي پر احساس و پر محبت او مراقب من است... ازمن محافظت مي كند ...واز هر كسي به من نزديكتر است او را دوست ميدارم هيچ طور ديگری نمي توانم او را توصيف نمايم فقط به وجود او دلگرمم ... اگرکسی ازمن بپرسد كه چرا انقدر شادي؟چرا انقدر خوشحالي ؟چرا  انقدر سرحالي؟ چرا ؟در جواب مي گويم چون خدا هست !چون او هست!جون اورا عمیقا" درک می کنم ومیبینم... چون حضورش رادردلم احساس میکنم وبی پرده میبینمش... دلم به گرماي وجود او گرمه! اصلا تو اين عالم غير او كسي نيست.

آره اين عشق به خدا باعث ميشود دلگرم وسرحال وسرخوش باشي، ميشي مثل مولانا كه میگه :

        تامن بدیدم روی تو ی ماه وشمع روشنم

                                            هرجانشينم خرمم هرجاروم در گلشنم

يك همراهي وملازمه دائمي ...بلا وسختي و مصيبت را چون از جانب او ميداند  صبري لذت بخش راتجربه مي كند ودر توصيف احوالش مي گويد:

        اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذري

                                             با خبر باش كه سر ميشكند ديوارش

يا مي گويد:

        اگر با من نبودش هيچ ميلي             چرا جام مرا بشكسته ليلي

در هنگام گناه هم لبخندي ميزني و به احترام او ادب را رعايت ميكني و  چشم به نامحرم نمي دوزي، گوش به تهمت وغيبت ولغو نميدهي، زبان برتهمت و ناسزا و سخره ديگرنمي گشايي وبه قول خواجه شیراز ميگويي :

مانگوييم بد وميل به ناحق نكنيم........ هميشه در حال نگه داشتن ادب در محضر دوست هستي و هميشه در محضر ياري...

همواره هوشيار وسنگين، بامتانت و مودب ، پاكيزه و دلشاد ، دلگرم و صبور ، خندان و اميدوار به آينده و زندگي ، هميشه سعي ميكنی كه براي به دست آوردن دل يار براي او كاري بكنی ،كسب علمي بكنی، هنري ياد بگيری، كمالي به دست آوری تا از آن طريق توفيق خدمتي پيدا كرده و به بندگان خدا كمكي كنی تا از اين طريق دل او را به دست بياوری وخنده برلبان زیبایش بنشانی.

 هميشه درحال ناز كردن و ناز كشيدن هستی ،هميشه در حال عشق بازي ...اگر نعمت ببينی شكر ميكنی اگر در تنگنا قرارگرفتی صبر ميكنی،اگر جلوه هاي قدرت وزيبايي وعظمتش رادر جهان ، در طبيعت ،درشب در صحرا در دريا ودرمهتاب در پاييز و زمستان ، بهار وتابستان ببينی بيشتر عبادت وستايش ميكنی وآتش عشقت بیشتر می شود...

چه دنياي زيبايست دنياي عشق بازي با خدا، عاشق دنيا وتمام خلايقش شدن وبرتمامشان همان نگاه مثبت الخلق عيال الله را داشتن ،چه زيباست اين فرار،از تاريكي كثرت وورود در عالم وحدت، آه! آه !لعنت بر اين تكثرات تفرقه افكن!....

آه ! از هيچ كس و هيچ چيز تو اين عالم نمي ترسم چون ميدانم كه او همراهم است، ميدانم اگر تمام عالميان دست در دست يكديگر قصد نابودي و هلاكم راكنند،اگر او اراده كند نمي توانند آه !آري... ولا خوف عليهم ولايحزنون! ...آه !...چه آرامشي كه اين آيه به قلوب كوچك ومضطرب ما نميدهد... آري !...ولا خوف عليهم ولايحزنون...گويي سنگيني  بار تمام مشكلات عالم رااز دوش انسان بر مي دارند و انسان  نفس راحتي ميكشد...آرام ...آرام...مانند دريايي آفتابي ...آه خدايا شكرت كه اين آيه را زود نازل كردي وگرنه ما توي اين عالم با اين همه مشكلات و سختي ها با اين همه اضطرابها و ترسها ميمرديم ...تلف ميشديم ...در ميان اين زورگويان و اهريمنان و شياطين سكته ميكرديم...ولا خوف عليهم ولا يحزنون ... الله ولي الذين امنوا.... حسبناالله و نعم الوكيل ...والله خيرحافظا و هوارحم الراحمين.... 

موفق باشید

                                                                                                      

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت7:29 بعد از ظهرتوسط جواد | |

بنازم به ناز آنکه ننازد به ناز خویش                                                                                                                                                           

                                                 که ما را به ناز ناز فروشان نیازی نیست

ljkhi

+نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت10:37 بعد از ظهرتوسط جواد | |